۱.۱۱.۸۸

یه نیمکت تنها................................ یه شعله خاموش





یه لحظه یک رویا........................... من و تو در آغوش




یه یادگار از عشق........................... رو تن درخت پیر




یه قصه کوتاه.............................. ای وای از این تقدیر




بگو من و کم داری بگو.............. بگو کمی غم داری بگو(4)




بگو تو هم بیقراری....................... یه لحظه آروم نداری




مثل یه ابره بهاری ......................بگو که هر شب میباری




بگو دلت برام تنگ شده........ همون دلی که میگن سنگ شده




بگو دیگه طاقت نداری............... اشک توی چشمام میاری




بگو من و کم داری بگو............... بگو کمی غم داری بگو(4)




بگو که نامه هامو خوندی........... بگو برام دل سوزوندی




هق هق گریمو شنیدی .................بگو که اشکامو دیدی




بگو دلت برام تنگ شده..... همون دلی که میگن سنگ شده




بگو دیگه طاقت نداری ...........اشک توی چشمام میاری




بگو من و کم داری بگو.......... بگو کمی غم داری بگو

هیچ نظری موجود نیست: