۱.۱۱.۸۸

روزگاري

روزگاري بود كه شاد بودم.
روزگاري بود كه سربلند بودم.
روزگاري بود كه سايه سار بودم.
روزگاري بود كه سايه بر سر داشتم.
روزگاري بود كه مرد بودم.
روزگاري بود كه عاشق بودم.
روزگاري بود كه عاشق داشتم.
روزگاري بود كه آدم بودم.
روزگاري بود كه برتر بودم.
روزگاري بود كه يكتا بودم.
روزگاري بود كه هر ثانيه چشم انتظار بودم.
روزگاري بود كه هر ثانيه چشم انتظار داشتم.(يا فكر ميكردم كه داشتم)
روزگاري بود كه .........
چي شد كه روزگارم تمام شد. بابت كدام حرف؟ به پاي كدام دعا ؟ قرباني كدام حرف مردم؟
چي شد كه غير قابل تحمل شدم . كه بي ارزش حتي به اندازه يك زنگ . چي شد كه سه روزه هنوز چشم انتظارم ولي كسي ديگر انتظارم رو نميكشد. كسي ديگر منو به ياد هم نمي اورد. جزبه  ياد بديهاي ساختگي در ذهن؟
چي شد كه كابوس شدم؟
چي شد كه بيجا شدم؟

هیچ نظری موجود نیست: